بهترین وبلاگ ایرونی
بارون
  بارون
یکشنبه 17 دی ماه سال 1385
تو  خواب

 

CANCER.jpg_thumb%5B1%5D.jpg_thumb[1].jpg

  دیشب خواب تورو دیدم نازنینم

   توی خواب هم از من بریدی نازنینم

     یواشکی تو چشات جستی زدم

         اما نفرتی نبود.... 

  تو که میگی برو برو .. هر جا میری...

    پس چرا میای تو خوابم نازنینم....

       یکی میگفت اگه بره خسته میشی .تنها میشی..

 اما من از وقتی رفتی فقط به یادتم نازننم..

    شاید رسم دنیا اینه که حتی عاشق ترین ها هم...

         هیچ وقت نمیرسن به هم تا بمیرن...

 3D-038.JPG


یکشنبه 17 دی ماه سال 1385
نان ریحان

ابری نیست

بادی نیست

مینشینم لب حوض

گردش ماهی ها .روشنی .من.گل آب

پاکی خوشه زیست

مادرم ریحان می چیند   
         نان و ریحان و پنیر
           آسمان بی ابر  اطلسی هایی تر  
             رستگاری نزدیک لای گل های حیاط 
                  نور در کاسه مس چه نوازش ها می ریزد  
       
نردبان از سر دیوار بلند صبح را روی زمین می آرد   
                 پشت لبخندی پنهان هر چیز
                  روزنی دارد دیوار زمان که از آن چهره من پیداست  
چیزهایی هست که نمی دانم
          می دانم سبزه ای را بکنم خواهد مرد  
             می روم بالا تا اوج من پر از بال و پرم
                     راه می بینم در ظلمت من پر از فانوسم 

من پر از نورم و شن
               و پر از دار و درخت

پرم از راه از پل از رود از موج
پرم از سایه برگی در آب

چه درونم تنهاست


یکشنبه 17 دی ماه سال 1385
باید ما شویم

باید ما شویم
                                  

 تا هستیم باید باشیم٬ 

 و برای بودن باید دوست داشت  

 و برای دوست داشتن باید

عشق ورزید

 و برای عشق ورزیدن باید

  من را ، تورا

    به فراموشی سپرد و در هم خلاصه ش      

 

 

 

 

                                                        

 

 

آیا تا حالا...
 

      تا حالا عاشق شدی...                         

 

تا حالا این حس رو تجربه کردی...

دیدی که چه حس قشنگیه...

تا حالا دلت خواسته که همیشه و همه جا در کنار یکی باشی...

تا حالا دلت خواسته به کسی بگی دوستت دارم...

تا حالا دلت خواسته خودت رو برای کسی فدا کنی...

تا حالا شبها ٬ وقتی همه خوابن ٬ تو خلوت خودت ٬ به خاطر وجود کسی گریه کردی...

تا حالا خدا را به خاطر خلقت کسی ستایش کردی...

آره!! ؟؟؟

به این میگن عشق...!!!

حس قشنگیه!  نه؟

 

                                    بیشتر کسانی که این حس رو تجربه میکنن ٬ عاشقه

                                 این حس می شوند و دوست دارند همیشه عاشق باشند.

 

 

 

 

 

 


یکشنبه 3 دی ماه سال 1385
شعر
 

 

زهی خجسته زمانی که یار بازآید
به کام غمزدگان غمگسار بازآید
به پیش خیل خیالش کشیدم ابلق چشم
بدان امید که آن شهسوار بازآید
اگر نه در خم چوگان او رود سر من
ز سر نگویم و سر خود چه کار بازآید
مقیم بر سر راهش نشسته‌ام چون گرد
بدان هوس که بدین رهگذار بازآید
دلی که با سر زلفین او قراری داد
گمان مبر که بدان دل قرار بازآید
چه جورها که کشیدند بلبلان از دی
به بوی آن که دگر نوبهار بازآید
ز نقش بند قضا هست امید آن حافظ
که همچو سرو به دستم نگار بازآید








عطر زرد گل یاس رو نمی خوام
نمره ی بیست کلاسو نمی خوام
من فقط واسه چش تو جون می دم
عاشقای بی حواسو نمی خوام
من تو رو می خوام،اونارو نمی خوام
نفسم تویی،هوارو نمی خوام
عشق رو نقطه ی جوشو نمی خوام
دوره گرد گل فروشو نمی خوام
اونی که چشاش به رنگ عسله
مجنون خونه به دوشو نمی خوام
من تو رو می خوام، اونارو نمی خوام
نفسم تویی، هوارو نمی خوام
من کسی با قد رعنا نمی خوام
چشای درشت و گیرا نمی خوام
دوس دارم قایق سواری رو ، ولی
جز تو از هیچ کسی دریا نمی خوام
من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام
نفسم تویی هوارو نمی خوام
موهای خیلی پریشون نمی خوام
آدم زیادی مجنون نمی خوام
می دونی، چشم منو گرفتی و
جز تو هیچی از خدامون نمی خوام
من تو رو می خوام، اونا رو نمی خوام
نفسم تویی، هوا رو نمی خوام
چشم شرقی سیاهو نمی خوام
صورتای مثل ماهو نمی خوام
آخه وقتی تو تو فکر من باشی
حق دارم بگم گناهو نمی خوام
من تو رو می خوام، اونا رو نمی خوام
نفسم تویی، هوا رو نمی خوام
حرفای نقره ای رنگ رو نمی خوام
او دو تا چشم قشنگو نمی خوام
حتی اون که بلده شکار کنه
صاحب تیر و تفنگو نمی خوام
من تو رو می خوام، اونا رو نمی خوام
نفسم تویی، هوا رو نمی خوام
شعرای ساده و تازه نمی خوام
اونکه می گه اهل سازه نمی خوام
من دلم می خواد، تو رو داشته باشم
واسه ی این کارم اجازه نمی خوام
من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام
نفسم تویی هوا رو نمی خوام
سفر دور جهانو نمی خوام
رنگای رنگین کمانو نمی خوام
لحظه و ساعت عمر من تویی
تو که نیستی من زمانو نمی خوام
من تو رو می خوام، اونا رو نمی خوام
نفسم تویی هوا رو نمی خوام
فالای جور واجور رو نمی خوام
نامه های راه دور و نمی خوام
واسه چی برم ستاره بچینم
ماه من تویی که، نور و نمی خوام
من تو رو می خوام، اونا رو نمی خوام
نفسم تویی هوا رو نمی خوام
آذر و خرداد و تیرو نمی خوام
آدمای سر به زیر نمی خوام
من خودم تو چشت زندونیم
حق دارم بگم ، اسیرو نمی خوام
من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام
نفسم تویی هوا رو نمی خوام
حرف خیلی عاشقونه نمی خوام
دل رسوا و دیوونه نمی خوام
یا تو ، یا هیچکس دیگه، به خدا
خدا هم خودش می دونه ،‌نمی خوام
من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام
نفسم تویی هوا رو نمی خوام
خرداد و اردی بهشت و نمی خوام
بی تو من این سرنوشتو نمی خوام
یکی پرسید اگه آخرش نشه ؟!
حتی این خیال زشتو نمی خوام
من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام
نفسم تویی هوا رو نمی خوام
بی تو چیزی از این عالم نمی خوام
تو فرشته ای من آدم نمی خوام
می دونی، خیلی زیادی واسه من
همیشه عادتمه ،‌کم نمی خوام
من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام
نفسم تویی هوا رو نمی خوام
من و باش شعر و نوشتم واسه کی
تویی که گفتی شما رو نمی خوام
من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام
نفسم تویی هوا رو نمی خوام
"مریم حیدرزاده"



آه اگر آزادی سرودی می‌خواند
کوچک
همچون گلوگاه پرنده‌ای
هیچ کجا دیواری فرو ریخته بر جای نمی‌ماند ...
که هر ویرانه نشانی از غیاب انسانی است
که حضور انسان
آبادی است
" احمد شاملو"
(به یاد  زنده یاد احمد شاملو )
 
 

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم / بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم
الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد
مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم
جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادکش فریاد
که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم
ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل
بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینم
جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی
که سلطانی عالم را طفیل عشق می‌بینم
اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست
حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم
صباح الخیر زد بلبل کجایی ساقیا برخیز
که غوغا می‌کند در سر خیال خواب دوشینم
شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعین
اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم
حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتاد
همانا بی‌غلط باشد که حافظ داد تلقینم

 
به یقین آنان که پژمرده شدند امیدی برای طراوت نداشتند!!!


کاش وقتی زندگی فرصت دهد
گاهی از پروانه ها یادی کنیم
کاش بخشی از زمان خویش را
وقف قسمت کردن شادی کنیم
کاش وقتی آسمان بارانی ست
از زلال چشم هایش تر شویم
وقت پاییز از هجوم دست باد
کاش مثل پونه ها پر پر شویم
کاش وقتی چشم هایی ابریند
به خود آییم و سپس کاری کنیم
از نگاه زرد گلدانهایمان
کاش با رغبت پرستاری کنیم
کاش دلتنگ شقایق ها شویم
به نگاه سرخ شان عادت کنیم
کاش شب وقتی که تنها می شویم
با خدای یاس ها خلوت کنیم
کاش گاهی در مسیر زندگی
باری از دوش نگاهی کم کنیم
فاصله های میان خویش را
با خطوط دوستی مبهم کنیم
کاش با چشمانمان عهدی کنیم
وقتی از اینجا به دریا می رویم
جای بازی با صدای موج ها
درد های آبیش را بشنویم
کاش مثل آب مثل چشمه سار
گونه نیلوفری را تر کنیم
ما همه روزی از اینجا می رویم
کاش این پرواز را باور کنیم
کاش با حرفی که چندان سبز نیست
قلب های نقره ای را نشکنیم
کاش هر شب با دو جرعه نور ماه
چشم های خفته را رنگی زنیم
کاش بین ساکنان شهر عشق
رد پای خویش را پیدا کنیم
کاش با الهام از وجدان خویش
یک گره از کار دل ها واکنیم
کاش رسم دوستی را ساده تر
مهربان تر آسمانی تر کنیم
کاش در نقاشی دیدارمان
شوق ها را ارغوانی تر کنیم
کاش اشکی قلب مان را بشکند
با نگاه خسته ای ویران شویم
کاش وقتی شاپرک ها تشنه اند
ما به جای ابر ها گریان شویم
کاش وقتی شاپرک ها تشنه اند
ما به جای ابر ها گریان شویم
کاش وقتی آرزویی می کنیم
از دل شفاف مان هم رد شود
مرغ امین هم از آنجا بگذرد
حرفهای قلبمان را بشنود
"مریم حیدر زاده"

 
 
 
خیلی جالبه وقتی میبینیم که خدا بهمون 2 تا دست و پا داد ، 2 تا چشم برای دیدن و دو تا گوش برای شنیدن ولی یه دل برای هر کی قرار داد ، اون یکی دل پس کجا رفت ؟ اون یکی دل رو توی قلب کی گذاشته ؟ ، چرا بعضی وقتا اون یکی دل رو توی یه قلب سیاه میذاره مگه نمیدونه ممکنه که بزنه این یکی دل رو هم بشکنه !!!



به آسمان بگویید
دیگرنبارد
اشکهای من همه عالم را سیراب می کند
به زمین بگویید
دیگر نلرزد
که دلم به اندازه ویرانی تمام دنیا لرزیده است
به کودکان آواره بگویید
دیگر ننالند
که من به اندازه تمام ناله هاشان
فریاد در سینه حبس کرده ام
به عقربه ها بگویید
دیگر به دنبال هم ندوند
که من به اندازه تمام ثانیه ها لحظه ها را شمرده ام
شمرده ام تا . . .
 
 
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر / یادگاری که در این گنبد دوار بماند
 

هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
وان که این کار ندانست در انکار بماند
اگر از پرده برون شد دل من عیب مکن
شکر ایزد که نه در پرده پندار بماند
صوفیان واستدند از گرو می همه رخت
دلق ما بود که در خانه خمار بماند
محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد
قصه ماست که در هر سر بازار بماند
هر می لعل کز آن دست بلورین ستدیم
آب حسرت شد و در چشم گهربار بماند
جز دل من کز ازل تا به ابد عاشق رفت
جاودان کس نشنیدیم که در کار بماند
گشت بیمار که چون چشم تو گردد نرگس
شیوه تو نشدش حاصل و بیمار بماند
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند
داشتم دلقی و صد عیب مرا می‌پوشید
خرقه رهن می و مطرب شد و زنار بماند
بر جمال تو چنان صورت چین حیران شد
که حدیثش همه جا در در و دیوار بماند
به تماشاگه زلفش دل حافظ روزی
شد که بازآید و جاوید گرفتار بماند


ای دل دیوونه بس کن این بهونه
اونی که میخوای یار دیگرونه
بس که خوش باوره اینرو نمیدونه
هرچی خوشگل نامهربونه
دل پریشون پریشون پریشون
تو شودی خون دلم وای دل خون
دل پریشون پریشون پریشون
تو شودی خون دلم وای دل خون
دل من دل من دل دیونه من
دل من دل من دل دیونه من
دل من دل من دل دیونه من
دل من دل من دل دیونه من


 



رفتی نموندی بیوفا
انگار اثر نداشت دعا
قلب منو شکستیا
غصه نخور فدای سرت
گفتی که چاره سفره
گفتی دعا بی اثره
نگاهم هر روز به دره
غصه نخور فدای سرت
فدای سرت اگه من خیلی تنهام
فدای سرت اگه گریونه چشمام
فدای سرت اگه دلمو شکستی
میگن عاشق یکی دیگه هستی
فدای سرت اگه من خیلی تنهام
فدای سرت اگه گریونه چشمام
فدای سرت اگه دلمو شکستی
میگن عاشق یکی دیگه هستی
دلت دیگه از شیشه نیست
چشمات مثل همیشه نیست
تو گل نمیریزی به پام
دیگه نمیمیری برام
آغوش تو برای من
انگار دیگه جا نداره
دوستم نداری میدونم
این دیگه اما نداره
شبای تاریک و سیاه ماهو صدا نمیکنی
قفل سکوتو دیگه با معجزه باز نمیکنی
رفتی نموندی بیوفا
تنهایی سخته به خدا
باز زیر قولت زدیا
غصه نخور فدای سرت
گفتی نه اهل رفتنی
نه اهل دل شکستنی
دلی نمونده بشکنی
غصه نخور فدای سرت
فدای سرت اگه من خیلی تنهام
فدای سرت اگه گریونه چشمام
فدای سرت اگه دلمو شکستی
میگن عاشق یکی دیگه هستی
فدای سرت اگه من خیلی تنهام
فدای سرت اگه گریونه چشمام
فدای سرت اگه دلمو شکستی
میگن عاشق یکی دیگه هستی
 
 
 
 
 
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند / طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
 
 
 
 

یادمان باشد از امروز جفایی نکنیم
گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم
خود بتازیم به هر درد که از دوست رسد
بهر بهبود ولی فکر دوایی نکنیم
جای پرداخت به خود بر دگران اندیشیم
شکوه از غیر خطا هست،خطایی نکنیم
یاور خویش بدانیم خدایاران را
جز به یاران خدا دوست وفایی نکنیم
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
گر که دلتنگ از این فصل غریبانه شدیم
تا بهاران نرسیده ست هوایی نکنیم
گله هرگز نبود شیوه ی دلسوختگان
با غم خویش بسازیم و شفایی نکنیم
یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم
وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم
پر پروانه شکستن هنر انسان نیست
گر شکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم
و به هنگام نیایش سر سجاده ی عشق
جز برای دل محبوب دعایی نکنیم
مهربانی صفت بارز عشاق خداست
یادمان باشد از این کار ابایی نکنیم
"هوروش نوابی"

 
 
 
دل من دیر زمانی ست که می پندارد:
دوستی نیز گلی ست…مثل نیلوفر و ناز
ساقه ی ترد ظریفی دارد
بی گمان سنگ دل است آنکه روا می دارد جان این ساقه ی نازک را دانسته بیازارد
در زمینی که ضمیر من و توست
از نخستین دیدار ؛ هر سخن هر رفتار
دانه هایی ست که می افشانیم؛برگ و باری ست که می رویانیم
آب و خورشید و نسیمش مهر است
گر بدان گونه که بایست به بار آید
زندگی را به دل انگیزترین چهره بیاراید
آنچنان با تو درآمیزد این روح لطیف
که تمنای وجودت همه او باشد و بس!
بی نیازت سازد از همه چیز و همه کس
زندگی گرمی دل های به هم پیوسته است
تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است
در ضمیرت اگر این گل ندمیده است هنوز
عطر جان پرور عشق؛گر به صحرای نهادت نوزیده است هنوز
دانه ها را باید از نو کاشت
آب و خورشید و نسیمش را از مایه جان خرج می باید کرد
رنج می باید برد… دوست می باید داشت!
فریدون مشیری

 
 
 
 
 
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو می شمارم
منو ببخش اگه بهت خیلی میگم دوست دارم
منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم
منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می بینم
منو ببخش اگه واسه چشای تو خیلی کمم
تو یه فرشته ای و من اگه فقط یه آدمم
منو ببخش اگه برات میمیرم و زنده میشم
اگه با دیوونگیام پیش تو شرمنده میشم
منو ببخش اگه همش میسپارمت دست خدا
اگه پیش غریبه ها به جای تو میگم شما
منو ببخش من نمیخوام تورو به ماه نشون بدم
نشونیتو نه به شب و نه دست آسمون بدم
منو ببخش اگه میخوام تورو فقط واسه خودم
ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش


حیدرزاده
 
 
 


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
من یکی  از هزاران  هستم
شناسنامه کامل من...
اردیبهشت 1387
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
بازدیدکنندگان هفته : 9762
by mosayeb20.blogsky.com

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس

تصویر منتخب در ایراپیک تصویر اتفاقی در ایراپیک