بهترین وبلاگ ایرونی
بارون
  بارون
سه شنبه 15 اسفند ماه سال 1385
خلوت

 

در سکوت تنهایی در خلوت شبانه ام به تو می اندیشم،به تو که چون لاله ای سرخ بر قلبم درخشیدی به تو که چون مرغان در آسمان عشقم پر می زنی،به تو که چون سبزه زارها در چمن دلم درخشیدی.به تو ای آنکه خود را چون پرستوی کوچک در قلبم هیچ لحظه ای تنها نمی یابم،مگر زمانی که از برای من نباشی.زمانی که ابر سیاهی بخواهد عشقمان را بر هم زند و آن ابر سیاه مرگ است مرگ.نمی دانم پس از مردن چه خواهد شد نمی خواهم بدانم که کوزه گر با خاک اندامم چه خواهد ساخت.ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی بسازد،سوتکی بر دست یک کودکی گستاخ و بازیگوش که یکریز و پیاپی دم خود را در آن بفشارد و با این کار تاوان سکوت مرگبارم را بگیرد.آری عاقبت خاک گل کوزه گران خواهیم شد.زندگی را با تو می خواهم . آری زندگی بی تو سراسر درد و اندوه است ...

 

خواب دیدم بله دوباره خواب دیدم چه قدر قشنگ بود . کاش هیچ وقت بیدار نمی شدم ، کاش واقعیت داشت و رویا نبود

خواب دیدم روی یه صندلی چوبی کنار ساحل نشسته بودیم . دریا خیلی نا آروم بود و خروشان . انگار حسودیش می شد

بهت گفتم چه زیباست ! جوابم ندادی و خیره شده بودی به دریا . گویا باهاش دعوا داشتی . بهت گفتم عزیز دلم چرا ناراحتی ؟

صورت ماهت رو سمت من کردی و خیره شدی به چشم های من . ولی این نگاهت زیبا بود با نگاه کردن به دریا فرق داشت .

می خواستم حرف بزنم ولی نتونستم . نمی دونم چی شده بود ، داشتم می لرزیدم نه از ترس ! از عشق . در همون حال که می لرزیدم با خودم آروم گفتم

ببین عشق با ما چه کرد ؟ گویا صدای منو حس کردی ؟ دیدم یه قطره اشک به همون زیبایی و درخشش ستاره نقره ایی دلت دستم رو که تو دستت بود نوازش داد

آره درسته داشتی گریه می کردی . مثل دریا . آخه اشک رو تو چشم های اونم می دیدم  . انگار همدمت شده بود . تو همین حال و هوا بودم که خودتو انداختی تو آغوشم

منم نتونستم تحمل کنم . دستت رو محکم تو دستم فشار دادم . در همین لحظه صدای پرستو ها به گوشم رسید انگار اونا هم حسودیشون شده بود . وقتی سرم رو

بلند کردم ، دیدم غروب شده و تو آغوشم خوابیدی . خیلی قشنگ بود . خواستم  بیدارت کنم ولی نتونستم ... خورشید آروم آروم از نظرم محو می شد که با صدای اذان صبح

در حالی که چشمانم خیس بود از رویایی زیبا برخاستم  و  به شکرانه  این عشق زیبا یگانه خالق عشق را ستودم .

اگر تنها ترین تنها شوم باز هم خدا هست

از آیینه بترس که چشمانش دزد است و از زمان که استاد آیینه است ... 


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
من یکی  از هزاران  هستم
شناسنامه کامل من...
اردیبهشت 1387
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
بازدیدکنندگان هفته : 9745
by mosayeb20.blogsky.com

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس

تصویر منتخب در ایراپیک تصویر اتفاقی در ایراپیک