مرگ۲

                          تابلوی مرگ سقراط  اثر ژاک لویی داوید

 

 

 

تصورکنیدکه شصت ویاهفتادسالتان است ودرغروبی پاییزی بالای پشت بام خانه تان نشسته اید وبه گذشته هافکر میکنید احساس میکنید به پایان زندگی رسیده اید بازی تمام است پایان غمها ،شادیها دعواها جاه طلبیها ، حسدها،.....لازمست که گاهی به آن لخظه فکرکنیم . لحظه ای که مرگ نزدیکست  شاید به این فکر کنیم که کاش فرصت بیشتری میداشتیم و شاید زمان به عقب باز میگشت و شاید برعکس،شاید بگوییم که دیگر از این بازی خسته شده ام چه خوب شد که به پایان این سفر رسیدیم . مهم اینست که فلسفه ما در طول زندگی چه بوده . اگردر طول زندگی به آب و آتش زده باشیم ،مال و اموال بسیار جمع کرده باشیم صدجورکلاه بر سر این و آن گذاشته باشیم حالا که باید دست خالی برویم برایمان غم انگیز است و اگر برعکس به انتظار ش بوده باشیم و در مرگ آگاهی به سر برده باشیم اضطرابی نداریم یا حداقل اضطرابمان کمترست . میگوئیم مرگ نزدیکست خب بهتر